|
گورستان سرزمین خاطره ها یک روز هم خاطره گوی من خواهد شد
|
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست
اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست
اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست
پس با تمام وجود فرياد ميزنم
دوستت دارم

کار تو دلبریه کمی افسونگریه نمیدونم روبروم ادمه یا پریه

یادت نرود
دستهایت را برایم بفرست
و دستمالی سفید و خیس
می دانم با رفتن تو
دوباره تب خواهم کرد
گفتم برمی گردی
باور نکردی
و اضطراب را از گوشه لبانم چیدی
و من چه سردم بود
با آنکه اصلا باد نمی آمد
راستی چرا سوت قطار را نشنیدم؟!
با آنکه به رنگ چشمانم بود.
وقتی گم می شدی
چون کودکی من در باد.
دیریست از این ریل های متروک
دست و سلام و بوسه ای نمی گذرد
و تو هنوز دستهایت را برایم نفرستاده ای
و دستهای من در امتداد خطوطی موازی
می دود و ذوب می شود
و می دانم
بعد از این شعر
دوباره تب خواهم کرد

صداي قلبم گوش کن ديگر ناي صدا کردن ندارد ... وقتي به حرف
هايت فکر ميکنم مرا به دنياي پنهان خود ميبرد امشب ميخواهم با ياد
قشنگ تو شاد باشم ميدانم که نگاهت پاک تر از آب روان و دلت چون
آيينه است به خداي آسمانها ، به قناري هايي که عاشقانه
ميخوانند سپرده ام : موسيقي انتظار سردهند........

هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه
یه روز خواستیم جداشیم بریم خیلی ساده
این بارون چشمام تمومی نداره آخه دلم برای تو یه بیقراره

اگه یکشب در خونت یه گل پرپر رو دیدی با سه_چارتا قطره ی خون وقتشه اینو بدونی, یه نفر مُرده تو زندون... یه نفر که فکر میکرد عاشقته ولی جرأت نمیکرد خیال کنه لایقته یه نفر که تو ستارش بودی و شب تا صبح به آسمون نگاه میکرد یه نفر که خوب میدونست تو کی ای,از کجایی,مغروری یا خاکی ای؟ یه نفر به رنگ پاکی چمن یا به رنگ گریه ی یه یاسمن...
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آنچنان محو که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا نرود از نظرم
ناز چشمان تو قدر مژه بر هم زدن است

با این همه جزوه خوانی از چشمانت مشروط سه ترمه نگاهت گشتم


لا به لای خاطراتم تو همیشه گریه داری
اون ور پلک ترانه اشکامون چه بی صدا بود
نبض دلمرده ی آواز دست به دامن خدا بود

مث شناسنامه شدم که باطلم نمی کنید
یه دل پر از غصه دارم که بی خیاله عالمه
چشمای سردمو ببین مگه چیم از مرده کمه؟

یه قاب عکس خالی یه خنده خیالی اینا بد جور کرده دیوونم
اینو تو خوب میدونی شدم برات زندونی بمون نگو که نمیتونی
بسته فصل جدایی نمیدونم کجایی ولی اینو واسه تو می خونم

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن به از انکه ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست! عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهردوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي

مهلت ما اندک است و عمر ما بسیار نیست
در چنین فرصت، مرا با زندگی پیکار نیست
سهم ما جز دامنی گل نیست از گلزار عمر
یار،بسیارست ،امّا مهلت دیدار نیست
آب و رنگ زندگی زیباست در قصر خیال
جلوهی این نقش،جز بر پرده پندار نیست
کام دولت را ز آغوش سحر باید گرفت
مرغ شب گوید:بخت خفتگان بیدار نیست
با نسیم عشق ،باغ زندگی را تازه دار
ورنه کار روزگارکهنه،جز تکرار نیست

می خوام یه بار ببینمت سر بزارم رو شونه هات
دوست داشتم با گلای سرخ می اومدم به دیدنت
نه اینکه با رخت سیاه چشمای سرخ ببینمت

تک و تنها بودم اما تورو تنها نمی ذاشتم
چه سفر ها با تو کردم چه سفرها تورو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم

Welcome To Java Script Code